نامه ای از بهشت

نامه ای از بهشت …

فیلم کوتاهی بر اساس آخرین یادداشت‌های شهید احمدرضا احدی، ساعاتی پیش از شهادت…

تهیه شده در بسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی(ره)


photo_2016-03-07_21-26-59

چه کسی می‌تواند این معادله را حل کند؟

چه کسی می‌داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می‌درد؟ چه کسی می‌داند جنگ یعنی…

سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟

کدام پسر دانشجویی می‌داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:

“نبرد تن و تانک…”

اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می‌شود؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟

گلوله‌ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه‌ی خود از فاصله هزار متری شلیک می‌شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده و گذر می‌کند، حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است؟ کدام گریبان پاره می‌شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می‌ریزد؟

و کدام کدام…؟

توانستید؟ اگر نمی‌توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید؛

هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می‌نماید، مورد اصابت موشک قرار می‌دهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می‌پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

چگونه می‌توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟! چگونه می‌توانیم در ها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال؟ از کتاب؟ از لقب شامخ دکتر؟ یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می‌گذارد؟

کدام اضطراب جانت را می‌خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس؟ دیر رسیدن سر کلاس؟ نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته‌ای؟ به مدرک؟ به ماشین؟ به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟

“صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا پر کشیدن پرستو شدن”

آی پسرک دانشجو! به تو چه مربوط است که خانواده‌ای در همسایگی تو داغ‌دار شده است؟ جوانی به خاک افتاده است؟

آی دخترک دانشجو! به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده‌اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟ هیچ می‌دانستی؟ حتما نه!

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می‌ورد، به دنبال آب گشته‌ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطره‌ای نم یافتی با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد! اما تو اگر قاسم نیستی، اگرعلی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش! که خدا هدیه حسین(ع) را پذیرفت و خون علی‌اکبر و علی‌اصغر را به زمین پس نداد. من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد…

***

آخرین یادداشت شهید احمدرضا احدی، رتبه اول کنکور تجربی سال ۶۴، قبول شده دانشگاه شهید بهشتی(ره) که دانشگاه را رها کرد، و به استقبال شهادت رفت…

حالا که قدم برداشته‌ای…

حالا که آماده‌ای…

و نوشته‌های همکلاسی‌ات را خوانده‌ای…

پس گوارای وجودت…

این هجرت مقدس…

یک دیدگاه

  1. سلام…خیلی عالی بود..خداقوت…
    و التماس دعا…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. بخش‌های الزامی با * مشخص شده اند

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.